تبليغاتX
بانوی کویر...

بانوی کویر...

آیت الله بهجت و ارتباط با عالم غیب

حضرت آیت الله بهجت از آن دسته اولیای خداست که بر خلاف غالب مردم که از عالم غیب اطلاعی ندارند، به قدرت خداوند متعال به مقاماتی رسیده که می تواند عوالمی از غیب را مشاهده کند. و شاید کثرت تکرار ذکر« یا ستار » توسط ایشان در خلوت و جلوت، و در حال نشستن و برخاستن از این حقیقت حکایت داشته باشد.

 آیت الله مصباح یزدی در این باره می فرماید:
« به نظر می رسد ایشان از نظر مراتب عرفانی و کمالات معنوی در مقامی هستند که غالباً عوالمی از غیب را شاهدند. و چه بسا در آن، حقایقی از جمله حقیقت بعضی افراد را آشکارا ( با دیده دل) می بینند، اما چون خود نمی خواهند افراد را این چنین ببینند، غالباً ذکر « یا ستار » را تکرار می کنند و از خداوند می خواهند آنچه را که می بینند بر ایشان پنهان سازد. »

 

منبع:سایت آیت الله بهجت

روحش شاد


منبع مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 17:7  توسط معصومه اعتمادی  | 

کوتاهترین بهار عصمت

 

مدینه در انتظار وقوع فاجعه ای سترگ بود و پیامبر در انتظار تحقق وعده ای الهی.

او اینک در آستانه مرگ ایستاده است، کسان و بستگانس همه گرداگرد او، ملتهب و در تاب و تب.

دخت یگانه اش اما از همه بی تابتر.

افول ستاره های اشک بر آسمان گونه زهرا(س)

 تنها صحنه دلخراشی بود که بیش از هر چیزجان پیامبر(ص) را می آزرد.

براستی چه سخت وغم انگیزاست که کسی پاره ای از وجودش را،

 میوه دلش را، غرق در طوفان اشک و اه ببیند و طاقت بیاورد.

او اگر لب فرو می بست و به اشاره و ایمایی فلب دختر را آرام نمی ساخت

 بیم آن بود که مرغ روح از سینه زهرا به آسمان پر کشد.

پس باید چیزی بگوید تا خود و دختر را از این رنج جانگزا برهاند.

سخن که به اینجا رسید پیامبر پرده از رازی گشود که چون مرهمی تسلی بخش،

 دریای متلاطم جان فاطمه را به ساحل آرامش برد.

به سختی سر مبارکش را به سوی فاطمه چرخاند و با اشاره چشم او را نزد خود فرا خواند.

با آستین محبت سیلاب اشک را از گوشه چشمان فاطمه سترد.

آنگاه فرمود:

- نور چشم پدر! پاره جگرم!

این همه بی قراری برای چیست؟

این گریه ها عاقبت تو را خواهد کشت.

بیش از این بر جگر سوخته پدر آتش نزن!

آیا برای چیزی گریه می کنی که از آن گریزی نیست؟

فاطمه اما در میان گریه و بغض پاسخ داد:

-پدر!چگونه چیزی را از من می خواهی که از داشتن آن ناتوانم؟!

من چگونه می توانم باری را بر دوش کشم که کوهها از برداشتن آن ناتوانند؟!

نه پدر! این را از من مخواه!

سخن که به اینجا رسید پیامبر پرده از رازی گشود که چون مرهمی تسلی بخش، دریای متلاطم جان فاطمه را به ساحل آرامش برد.

پس از آن، نگاه حاضران بود که با تعجب به هم گره می خورد.

خدایا! پیامبر مگر چه گفت که این چنین فاطمه را آرام کرد.

او مهر از سر کدام راز برگرفت که چون آبی خنک بر کویر سوزان دل فاطمه بارید؟

آری! آنچه آن روز از گلوی پیامبر بر گوش فاطمه تراوید وعده دیداری دوباره بود.

گفته بود تو زودتر از دیگران به آغوش پدر باز خواهی گشت...

... روزها از پی هم می گذشتند و فاطمه همچنان وعده پدر را انتظار می کشید.

اما بالاخره آن روز هولناک رفته رفته از راه رسید...

او اگر لب فرو می بست و به اشاره و ایمایی فلب دختر را آرام نمی ساخت

بیم آن بود که مرغ روح از سینه زهرا به آسمان پر کشد.

...امروزهفتاد و پنج روز است که از آن ماجرای وفات پدر می گذرد.

شهادت حضرت زهرا

بانو از صبح فرموده بود تا ندیمه اش، اسماء بنت عمیس، بسترش را بر وسط  اتاق بگستراند.

فرزندانش را یکایک بوسید و برای آخرین بار موهایشان را خود آراست.

افسوس که چه زود گمان بچه ها که می پنداشتند مادر بهبود یافته است فرو ریخت.

از همه دلخراشتر لحظه وداع فاطمه با علی بود.

خدایا، علی با فقدان فاطمه چگونه سر کند؟

این همه بارمصیبت و رنج را کجا برد؟

سنگینی بار این فراق شانه های کوه علی را فرو خواهد شکست.

اما مگر کسی را یارای آن است که در برابر مشیت  الهی بایستد! او قضای خویش را پیش خواهد برد.

دم دمای غروب بود که فرشته مرگ، درب خانه علی را کوبید.

و ازاین پس علی بود و تنهایی!

شب بود و یک سینه فریاد مولا بر حلقوم چاه!

+ نوشته شده در  ساعت 7:35  توسط معصومه اعتمادی  | 

خادم افتخاری

حضرت آیت‌الله مکارم‌شیرازی گفتند: حضرت معصومه(س) برکت قم و حوزه علمیه است و افتخار من این است که خادم افتخاری حضرت معصومه(س) هستم.


به‌گزارش خبر راديو معارف به‌نقل از حوزه، حضرت آیت‌الله مکارم‌شیرازی صبح ديروز در ابتدای درس خارج فقه خود در مسجد اعظم قم با اشاره به سالروز وفات کریمه اهل‌بیت حضرت معصومه(س) وجود مبارک آن حضرت را برکت قم و حوزه علمیه دانستند.و تصریح کردند: مقام والای آن حضرت در عالم کشف و شهود نه تنها به خاطر فرزندی حضرت موسی‌بن‌جعفر(ع) و خواهری امام هشتم(ع) است، بلکه به واسطه مقام معرفتی خود ایشان نیز می‌باشد.

ایشان گفتند: زندگی در سایه آن حضرت افتخار است و افتخار من این است که خادم افتخاری حضرت معصومه(س) هستم. 

معظم‌له با اشاره به جایگاه معنوی و قدسی حضرت معصومه(س) بیان داشتند: مقام والای آن حضرت در عالم کشف و شهود نه تنها به خاطر فرزندی حضرت موسی‌بن‌جعفر(ع) و خواهری امام هشتم(ع) است، بلکه به واسطه مقام معرفتی خود ایشان نیز می‌باشد.

حضرت آیت‌الله مکارم‌شیرازی با بیان اینکه به واسطه برکت آن حضرت بلاها از قم دفع می‌‌شود گفتند: زندگی در سایه آن حضرت افتخار است و من خودم به عنوان خادم افتخاری حرم حضرت معصومه(س) نام‌نویسی کرده‌ام.

+ نوشته شده در  ساعت 8:53  توسط معصومه اعتمادی  | 

و نرفته ‏ای....

 

پیش از آنکه بیایی، می‏روی. هنوز چند روزی از آمدنت نگذشته است.

روزی هم که آمده بودی، نفس‏هایت بوی رفتن می‏داد.

چون کوه آمدی و بشکوه رفتی. نیامده می‏روی.

هنوز شهر، بوی خوب بودنت را درست یاد نگرفته است که بار سفر می‏بندی؛

مگر کوتاه‏تر از این‏هم می‏شود؟!

هنوز شهر از عطر بهار آمدن کوتاهت گیج است که «ناگهان» می‏شوی؟

ناگهان‏تر از تمام رفتن‏ها، ناگهان‏تر از تمام سفرها اتفاق می‏افتی در آن سوی ابرها هنوز خیابان‏ها،

دربه‏در دیدن تو، رد پایت را بو می‏کشند.

عرق اضطراب بر پیشانی شهر، رود می‏شود که مبادا حقیقتی تلخ باشد خبر رفتنت؛

 حقیقتی تلخ‏تر از انگورهایی که مشهد را سوگوار خواهد کرد.

خبر رفتنت، مستی را از سر باغ‏های انگور می‏پراند.

پرنده‏ها لال شده‏اند تا مبادا این خبر را آواز کنند.

خب رفتنت، خوابی‏ست هول‏انگیز که شهر را از زندگی خالی خواهد کرد.

بعد از تو، شهر از ترس تنهایی قالب تهی خواهد کرد؛

مثل پرنده‏های تنهایی که حتی قفس فراموششان کرده است.

تنهایی آن‏قدر در جان شهر رسوب خواهد کرد که حتی دیگر هوا نیز در آن از جریان می‏ایستد.

شاید ابرها بعد از امروز، بوی خشکسالی بگیرند؛

مثل همین کویری که سال‏هاست مزه آب را فراموش کرده،

 مثل دریاچه نمک که زندگی را جز تلخی نمی‏داند.

روزها از امروز به بعد، روز شمارهایی می‏شوند که تنها دیوارها از زخمی روزگار می‏کنند؛

چرا که این شهر بی‏تو زندانی بیش نخواهد بود اما نه،

تو نرفته‏ای؛

تو همین جایی؛

 کدام زندان؟!

 هنوز شهر از عطر خاک مرقدت بهشت است.

هنوز گل‏های خوشبو، به بوی مهربانی تو بر این خاک می‏رویند

و آسمان،

 به شوق بوییدنت، به پابوس زمین می‏آید.

مرقدت قلب تپنده کبوتران زائر است

و گنبدت،

خورشید طلایی شب‏های بی‏ستاره مشتاقانت.

هر صبح، آفتاب به عشق سایه گرفتن در حجره‏های حرمت، از پشت کوه‏ها سربالا می‏آورد.

تو نرفته‏ای؛

 هنوز هم در ثانیه ثانیه این شهر نفس می‏کشی،

هنوز زندگی در فواره حوضچه‏های حرمت می‏رقصد.

هنوز کبوترها بوی تو را به دورترین بام‏های غریب شهر هدیه می‏کنند.

با وجود مقدّس تو، اینجا هیچ بامی دیگر از غصه بی‏کبوتری دق نخواهد کرد

اینجا، همه نامه‏هایی که کبوترها می‏برند، خلاصه می‏شود به عطر روحانی نفس‏هایت.

شهر می‏خواهد رفتنت را سیاه‏پوش شود؛ ولی نه! با این‏همه بودن، چگونه رفتنت را سیاه بپوشد؟

تو همیشه اینجایی؛

بیشتر از تمام کسانی که به ماندن فکر می‏کنند؛

حتی تو نزدیک‏تری از همین خورشید هر روزه،

 از روز و شب‏هایی که بی‏خبر می‏آیند و بی‏خبرتر می‏روند،

 از همین هوایی که اگر جریان هم دارد، به عشق توست.

هنوز تمام جان‏های بی‏قرار، بی‏قرار تواند؛

 بی‏قرار ضریح کوچکت که بوسه‏گاه زائرانی‏ست که از کبوترهای حرمت بیشتر کبوتر شده‏اند.

نه! هیچ‏کس باور نخواهد کرد رفتنت را، با این‏همه حضور مهربانی که داری.

+ نوشته شده در  ساعت 17:6  توسط معصومه اعتمادی  | 

وبلاگ جدیدم

ورود به این وبلاگ

يادتان باشد لباس مشكي‌ام را تا كنيد
گوشه‌اي ازقبرمن اين جامه را هم جا كنيد
كاش من در شام تاسوعا بميرم تا شما
خرجي‌ام را خرج نذر ظهر عاشورا كنيد

بوی سیب وبلاگ جدید این حقیر با موضوع آسیب شناسی عزاداری و فرهنگ عزاداری به روز شد

+ نوشته شده در  ساعت 14:32  توسط معصومه اعتمادی  | 

این حدیث که "هرکس سه شب در قم بخوابد، بهشت بر او واجب میشود" چقدر درست است و از کیست؟

احادیث فراوانی در فضیلت شهر قم و جایگاه رفیع آن از ائمه معصومین(ع) نقل شده است. در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود:

"خدا (از جهت شرافت مکانی) به کوفه بر سائر شهرها و (از جهت ایمانی) با مردم مؤمن آن جا بر سایر مردمان احتجاج میکند (یعنی خداوند به مردم سائر شهرها خطاب میکند: چرا شما مانند مؤمنان کوفه نیستید؟!).

به واسطه شهر قم بر شهرهای دیگر و به مردم مؤمن قم بر اهل مشرق و مغرب احتجاج میکند.

به زودی زمانی خواهد رسید که شهر قم و اهل آن جا بر تمامی مردم روی زمین حجّت خواهند بود و آن، زمان غیبت قائم ما تا زمان ظهور آن حضرت خواهد بود، یعنی در فاصله میان این دو زمان واقع میشود".

روایات دیگری نیز در فضیلت شهر قم وارد شده، ولی روایتی را که شما نقل کرده‏اید، در جایی نیافتیم. اگر آدرس آن را میدانید، در نامه بعدی برای ما ارسال نمایید تا درباره آن اظهار نظر کنیم.

چنین روایتی به نحو کلی نمیتواند صحیح باشد و با اصول و معیارهای دینی سازگاری ندارد که کسی صرفاً به جهت خوابیدن در شهری، بهشت بر او واجب شود. در سند این گونه روایات نیز باید بیشتر دقّت شود.

پی نوشت‏ها: 

 سفینه البحار، ج 2، ص 445، ماده قم
+ نوشته شده در  ساعت 10:1  توسط معصومه اعتمادی  | 

غدیر در قرآن



آیه‌ی تبلیغ؛ سوره‌ی مائده، آیه ی 67‏

‏«یا ایها الرسول! بلّغ ما انزل الیک من ربّک، و ان لم تفعل، فما بلّغت رسالته، و الله ‏یعصمک من النّاس...».‏

‏«ای فرستاده! برسان آنچه را از پروردگارت به تو نازل شده، و اگر نکنی پیامش را نرسانده‏ای، و خدا نگه می‌داردت از گزند مردم...».‏

زمان، مکان و شأن نزول آیه ی تبلیغ:‏

پیش از ظهر روز هجده‌ی ذی حجه‌ی سال دهم هجری، آنَک که پیامبر (ص) به غدیر ‏رسید. پنج ساعت از روز گذشته بود که جبریل این آیت ربانی را آورد و گفت: «ای  محمد! ‏خداوند سلام می‌رساندت و می‌گویدت: «ای فرستاده! برسان آنچه را از پروردگارت بر تو ‏نازل شده» درباره‌ی علی «و اگر نکردی، پیامش را نرسانده ای...». حاجیان که یکصد هزار ‏یا بیشتر بودند، جلو داران‌شان نزدیک جُحفه بودند، جبریل فرمودش تا پیش رفتگان‌شان را ‏برگرداند و پس‌ماندگان‌شان را در آن جا نگهدارد و علی را به راهنمایی مردم بگمارد و آنچه ‏را خداوند درباره‌ی او نازل کرده به آنان برساند، و آگاهش کرد که خداوند او را از گزند مردم ‏نگه می‌دارد.‏

 

شأن نزول آیه ی تبلیغ در احادیث اهل سنت:‏

 

ابو جعفر محمد پسر جریر طبری (م 310هـ) در  کتاب الولایة به سندش از زید پسر ‏ارقم می‌گوید: «چون پیامبر(ص) در بازگشت از حجة الوداع به غدیر خُم رسید، ظهر هنگام ‏بود و هوا بسیار گرم. ‏

دستور داد تا زیر درختان کهن سال را بروبند، جاروب کردند. ‏

ندای نماز جماعت داد؛ گرد آمدیم. ‏

خطبه خواند و فرود: «خداوند بر من نازل کرد که: «آنچه را بر تو از پروردگارت نازل شده ‏برسان، اگر نکردی پیامش را نرسانده ای و خدا از گزند مردم نگه می‌داردت». ‏

جبریل از سوی پروردگارم مرا فرمود که در این جایگاه برخیزم و سیاه و سفید را آگاه سازم ‏که علی بن ابی طالب، برادرم و وصی‌ام و جانشینم و راهبر پس از من است. ‏

از جبریل خواستم که پروردگارم مرا از این مهم معاف کند چرا که می‌دانستم پذیرندگانِ ‏این مهم ‌اندکند و آزار دهندگان و سرزنش‌گرانم بسیار، چرا که علی هماره همراهم بوده و ‏من هماره با او بوده‌ام، تا آنجا که مرا "گوشی" نام نهادند [این نامی بود كه مشركان و ‏كفر برای دست‌اندازی پیامبر بر او گذاشته‌بودند چون او را زودباور می‌دانستند] و خداوند ‏فرمود «و از آنان کسانی هستند که پیامبر را می‌آزارند و می‌گویند او زودبارو است، بگو ‏زود باور برای‌تان بهتر است...»(1) اگر می‌خواهی، نامشان برم و نشان‌شان دهم ، ولی با ‏پوشاندنشان لطف کردم. ‏

لذا خداوند راضی نشد مگر به رساندن پیامش در باره‌ی علی. ‏

پس بدانید ای مردم! که خداوند او را برای شما ولی و امام گماشت، و طاعت او را بر هر ‏یک واجب ساخت، فرمان او جاری و سخن او روا، هر که نسازدش ملعون است و هر که ‏سازدش مرحوم، بشنوید و فرمان برید که خداوند مولای شماست، و علی امام شما، ‏سپس امامت در فرزندانم از نسل اوست تا رستخیز، حلالی نیست جز آنچه را خدا و ‏فرستاده‌اش حلال کرده‌اند و حرامی نیست جز آنچه را خدا و فرستاده‌اش حرام کرده اند. ‏دانشی نیست مگر که خداوند آن را در من گرد آورد و من به علی منتقل کرده‌ام، پس از ‏او ره گم نکنید و از او دست برندارید، اوست کسی که به حق ره نماید و به حق عمل ‏کند، هر که او را انکار کند خدا هرگز توبه‌اش را نپذیرد و هرگز او را نیامرزد و بر خداست که ‏حتماً چنان کند و کیفر دهدش کیفری سخت و جاوانه. ‏

علی پس از من تا آنَک که روزی فرو آید و خلقی باقی باشد برترین مردم است، هر که ‏نسازدش ملعون است، سخنم سخن جبریل است و سخن جبریل سخن خداوند، پس هر ‏کسی بنگرد برای فردا چه پیش هشته. محکمات قرآن را دریابید و متشابهات آن را پی ‏نگیرید، که هرگز آن را برایتان تفسیر نکند جز این کسی که من دستش را گرفته‌ام و ‏بازویش را چسبیده‌ام.  ‏

آگاه‌تان می‌کنم که: هر که را مولای اویم این علی مولای اوست، ولایت او از سوی ‏خداست که بر من نازل فرمود. ‏

هان که ادا کردم، هان که رساندم، هان که شنواندم، هان که روشن ساختم. ‏

پس از من رهبری مؤمنان بر هیچ کس جز او روا نیست». ‏

سپس علی را بالا کشید تا آنجا که پای علی به زانوی پیامبر(ص) رسید و فرمود: «ای ‏مردم! این برادرم، وصی‌ام و در‌بردارنده‌ی دانشم و جانشینم بر هر که به من ایمان آورده، ‏و بر تفسیر کتاب پروردگارم» ‏

و بنا به روایتی: «خدایای! دوست بدار هر که را دوست داردَش و دشمن باش هر که را ‏دشمنی ورزدش و نفرین کن هر که را انکار کندش و خشم کن بر هر که حقش را انکار ‏نماید. ‏

خدای! به هنگام بیان این سخنان درباره‌ی علی، نازل فرمودی که: «امروز دینتان را برایتان ‏کامل کردم» به امامت علی، پس هر که به او اقتدا نکند و به کسانی از فرزندانم که از ‏نسل اویند تا رستخیز، آنان که کرده‌هاشان تباه شود و جاودانه در دوزخند...».‏

+ نوشته شده در  ساعت 15:48  توسط معصومه اعتمادی  | 

آنچه در این پایگاه می یابید

 

در منوی سمت چپ قسمت ملاحظات تازه ترین عناوین آپلود شده را پیگیری کنید.

مدیریت پایگاه از تبادل لوگو و لینک با وبلاگهای مذهبی استقبال میکند

لطفا برای استفاده از این پایگاه پستهای قبلی را ملاحظه و

 برای مطالعه روی عنوان مورد نظر کلیک نمایید.

نظرات شما موجب رفع کاستیهای این پایگاه میشود.

 تمنای وصال کلیک کنید

هشتمین ستاره کلیک کنید

english page که شامل زندگینامه حضرت معصومه به زبان انگلیسی می باشد کلیک کنید

مقالات کریمه اهل بیت

متون ادبی پیرامون کریمه اهل بیت

گالری عکسهای قدیمی و جدید

کارت پستالهای کریمه اهل بیت

اشعار سروده شده در مدح کریمه اهل بیت

کرامات کریمه اهل بیت

پیرامون شهر قم

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 17:44  توسط معصومه اعتمادی  | 

زیارت قبول

 


 همه ی رنج راه ، خرج سفر ، تهیه ی مقدمات زیارت و حضور در حرم و نماز و زیارت یك طرف ...

قبولى زیارت هم یك طرف !

كفه ی كدام یك سنگین ‏تر است؟

هر دیدارى «نیت‏» و «شوق‏» مى‏خواهد ؛ زیارت حرم «بى بى‏» نیز همین طور.

هر كس كه دل خود را برداشته و با یك دنیا شوق به این حریم آمده است ، لابد نیتى كرده و حاجتى دارد . هم زیارت مقدس است ، هم «شوق زیارت‏» . آنان كه از راه هاى دور، پس از مدتها آرزومندى و اشتیاق ، قدم در حرم مى‏گذارند ، مثل تشنه‏اى كه به آب برسد ، خود را «واصل‏» مى‏یابند . پس از انجام زیارت ، به یكدیگر مى‏گویند : « زیارت قبول ‏» !

راستى ... قبول كى ؟ چه كسى باید زیارت ما را قبول كند ؟ خدا ؟ فرشتگان ؟ حضرت معصومه(س) ؟

و ... از كجا بدانیم قبول شده است ‏یا نه ؟ نشانه ی قبولى زیارت به چیست ؟ اگر قبول نشود چه خواهد شد ؟ اینها همه سؤالاتى است كه در ذهن یك زائر عارف و صاحبدل وجود دارد ؛ زائری كه با همین نیت‏ به زیارت آمده است ، كامروایى‏اش نیز در این است كه به این خواسته و هدف برسد .

اگر زیارت كنى و قبول نشود ، از یك گنبد و دیوار و ایوان و صحن دیدار كرده‏اى ، نه زیارت یك حجت الهى و نور خدایى و روح پاك !

زائر، آرزومند تشرف به حرم است . نگاهش كه به گنبد طلایى و صحن باصفاى بانو مى‏افتد ، خرسند مى‏شود . چه عنایت ‏بزرگى است این سعادت ! سزاوار است كه بر این نعمت ، خدا را شكر كند . دو ركعت نماز شكر در رواق پر نور حرم ، دل را آرامش مى‏بخشد ، آنگاه زیارت بى بى.

باید خدا بپذیرد ، حضرت معصومه (س) باید به حضور بپذیرد ، اذن ورود دهد ، او باید عنایت كند ، نگاهى سرشار از عنایت ‏به زائران بیفكند . قبولى خدا شرط عمده ی این زیارتى است كه عبادتش می نامند .

زائر صاحبدل ، با همه ی عشق و محبتى كه دارد و با همه امیدى كه در دلش جوانه مى‏زند، از یك مساله نگران است و آن اینكه آیا زیارتش قبول شده است ‏یا نه ؟ این اندیشه او را آرام نمى‏گذارد . مى‏خواهد به اطمینان برسد .

باید جواب را از «دل‏» و «عمل‏»  پرسید .

دل ، گواه صداقت در عشق است و عمل ، نشانه ی درستى ادعاى محبت و دوستى . كسى كه دلش با «آل محمد» است ، عملش را نیز هماهنگ با آنان مى‏سازد .

كسى كه «نیت درونى‏» اش با مودت و ولاى «اهل بیت‏» گره خورده باشد ، «عمل بیرونى‏»اش هم هماهنگ و همرنگ با فرهنگ اخلاقى و معنوى این خاندان خواهد بود.

زائر، نشانه ی « قبولى زیارت‏» را باید در اعمال خود جستجو كند ، در هماهنگى روحش با عملش و خطش با خط اهل بیت ، با همسویى با این خاندان در پاكى گفتار و رفتار.

البته این خاندان ، كریمند و بزرگوار. ناخالصى‏هاى زائران را نادیده مى‏گیرند ، به «صدق نیت‏» زائر ، بها مى‏دهند ؛ صفاى باطن زائر برایشان ارزشمند است ، ولى با این همه، قبولى زیارت در سایه ی «معرفت‏» است . اینكه در روایات مربوط به زیارت " بى بى " و ائمه دیگر آمده است كه زائر «عارفاً بحقه ‏» باشد ، یعنى همین. زائر باید بشناسد كه مدفون در این بقعه كیست ؟ چه كرده ؟ چه گفته ؟ چگونه زیسته ؟ چه مقامى دارد ؟ چه حقى بر گردن ما دارد ؟ ما چه وظیفه‏اى در مقابل او داریم و تا چه حد به این تكلیف عمل كرده‏ایم ؟!

اهل بیت، آیینه ‏اند.

به زیارت رفتن، یعنى ایستادن در مقابل آیینه ‏هاى كمال نما. زائر در این آیینه چه مى‏بیند ؟ نورانیت آنان و تاریكى خود را ، كمالات عترت و نقص و كمبود خویش را . البته زیارت مى‏رود كه ظلمت دل خود را به نور تبدیل كند و نقص خود را در سایه كمال آنان برطرف سازد . این خاصیت «نگاه در آیینه‏» است . اگر این توفیق را یافت ، دیدارش سودمند و زیارتش قبول شده است .

خدا، كار خوب را از اهل تقوا مى‏پذیرد .

زیارتى مقبول است كه در حالات روحى ، رفتار ، اخلاق و تهذیب زائر، اثر داشته باشد ، زیارتى با معرفت ، با قصد قربت ، دور از ریا و تظاهر، بدون آمیختن آن به گناه، حفظ صفاى روح در ایام پس از زیارت ، نزدیك تر شدن به اهل بیت ، دورتر شدن از اهل معصیت ، توبه كردن ، پاك شدن و پاك ماندن.

این ها نشانه عنایت الهى به زائر است و این ها یعنى قبولى زیارت.

زیارت اگر قبول شود ، ذخیره آخرت مى‏گردد ، عامل نجات مى‏شود و حجت ‏خدا را به «بازدید» این زیارت وامى‏دارد .

اگر زائر حضرت معصومه ‏اید ، زیارت قبول !  

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 15:24  توسط معصومه اعتمادی  | 

در مدح کریمه اهل بیت

 از انجماد زمین می‏رهانی‏ام بانو!

به سمت آینه‏ها می‏کشانی‏ام بانو!

دلم به پنجره‏هایت دخیل می‏بندد

شبی که منتظر مهربانی‏ام بانو!

مگر برای دلم عارفانه می‏خوانی!

که روبه‏روی خدا می‏نشانی‏ام بانو!

تمام خانه‏ات از عطر یاس لبریز است

به مرز عشق و جنون می‏رسانی‏ام بانو!

شما کریمه‏ترین مریم کویر قمی

سروش لحظه بی‏هم‏زبانی‏ام! بانو!

در مدح حضرت معصومه

شعری از جناب میر حسینی

داریم افتخار که همشهریت شدیم

بانوی کویر

بر تو تا بیکران سلام

دریای کمال فاطمه

آیتی از خداست معصومه

هم دختر و هم خواهر امامی

فاطمه بنت موسی

جلوه های منور بی بی

 

+ نوشته شده در  ساعت 12:50  توسط معصومه اعتمادی  |