رمضان فرصتی دوباره

پنجره استغفار را در ماه مبارک رمضان بر روی بهار قرآن می گشایم
سجاده ام را پهن می کنم
چادرنمازم حجابی است بین من و اطرافیانم
تلاوت آیاتی از کتاب حق آرامشی است بر پریشانیم
و نوای العفو العفوم ابری است که می بارد.
شکوه ایمانم به اوج میرسد و من اینگونه با پروردگارم نجوا می کنم:
خدای من در ضیافت تو سر بر سجده گاه آستان تو نهاده ام
ومعترف حلقه بارگاهت را می کوبم.
خدایا آلوده آمده ام خسته از بار معصیت
اما نردبان امیدت مرا به معراج حضور فرا خوانده است
معشوقا!
اگر وجودم در طوفان وهم به خاک نشسته کبوتر امید از قله های عطوفتت بال گشوده است.
معبودا
اگر ظلمت گمراهی به دور بیابان احساسم حصار تنهایی کشیده
خوف از خشم تو باغبانی است که این بیابان را آبیاری می کند
دلبرا
اینک که ابر دیدگانم به عشق تو بارانی است
آنها را به تماشای دریای فضل و کرمت روشنی بخش
شاهدا
حال که تکیه گاهی جز درگه تو نیست
مرا سینه ای سوزان عطا کن تا بر فراق تو شراره های وصل زند
ای پناه من...
بر بام امن یجیب ایستاده ام در حالی که به جاده ثنایت چشم دوخته ام
خستگی بار گناهم را به عنایت خویش از دوشم بردار.
