در نهایت زهراى اطهر علیهاالسلام پس از تحمل مصائب و محنتها و بىوفاییهاى بسیار،
در اثر بیمارى و تألمى كه از ضربات دشمنان بر بدن مباركشان حاصل شده بود
به شهادت رسیدند و به دیار حق و ملاقات با پدر شتافتند.(1)
پس از آن بر طبق وصیت آن حضرت جسد شریفشان شبانه غسل داده و كفن شد(2)
و آنگاه غریبانه به خاك سپرده شد، بدون این كه كسى از محل دفن آگاهى یابد.
از واقدى نقل شده:
«انّ فاطِمَةَ لَمّا حَضَرَتْها الوَفاةُ أَوصَتْ عَلیّا أنْ لایُصَلِّی عَلَیْها أَبُوبَكْرٍ وَ عُمَرُ فَعمِلَ بِوَصِیَّتِها(3)؛
هنگامى كه فاطمه علیهاالسلام در بستر شهادت بود،
به على علیهالسلام وصیت فرمود كه خلیفه اول و دوم بر جنازهاش نماز نگزارند
و امیرمؤمنان هم به وصیت ایشان عمل نمود.»
در روز بعد وقتى این خبر به آن دو رسید، به سرعت خودشان را به بقیع رساندند
و وقتى نتوانستند قبر را پیدا كنند، خلیفه دوم به امیرمؤمنان علیهالسلام گفت:
به خدا قسم قبر او را پیدا كرده و نبش خواهیم كرد و بر بدن او نماز خواهیم گذاشت.
آن حضرت با چهرهاى غضبناك فرمود:
«یَا ابْنَ السَّوْداءِ أَمّا حَقّی فَقَدْ تَرَكْتُهُ مَخافَةَ أَنْ یَرْتَدَّ النّاسُ عَنْ دِیْنِهِمْ، أَمّا قَبْرُ فاطِمَةَ فَوَ الَّذی
نَفْسُ عَلِىٍّ بِیَدِهِ لَئِنْ رُمْتَ وَ أَصْحابُكَ شَیْئا مِنْ ذلكَ لاَسْقِیَنَّ الأَرْضَ مِنْ دِمائِكُمْ؛
اى فرزند سوداء (زن سیاهرو)! از حق خودم (خلافت) گذشتم
تا مبادا مردم از دینشان خارج شوند،
امّا در مورد قبر فاطمه علیهاالسلام، نه.
قسم به كسى كه جان على در دست اوست
اگر تو و یارانت قصد چنین كارى داشته باشید،
هر آینه زمین را از خونهاى شما سیراب خواهم كرد.»
در این هنگام خلیفه اول قسم یاد كرد كه چنین كارى انجام ندهد
و سپس آنجا را ترك كردند و مردم متفرق شدند.(4)
آرى فاطمه علیهاالسلام از میان شعلههاى ظلم و نامهربانى رهایى یافت،
اما على علیهالسلام و یتیمان فاطمه علیهاالسلام غریب و تنهاتر از گذشته
راه سخت و دشوارى را در پیش رو داشتند.
با شهادت آن بانوى بزرگ امیرمؤمنان
شریك روزهاى تلخ و پر درد زندگى خویش را از دست داد
و زندگى براى او دشوارتر گردید. در این هنگام بود كه این شعر را انشاء نمود:
نَفْسی عَلى زَفَراتِها مَحْبُوسَةٌ یا لَیْتَها خَرَجَتْ مَعَ الزَّفَراتِ
لاخَیْرَ بَعْدَكِ فِی الحَیاةِ و إنَّما أبْكی مَخافَةَ أَنْ تَطُولَ حَیاتی
«جان من در بین نَفَسهایش حبس شده، اى كاش جانم به همراه آنها [از بدنم] خارج مىشد.
بعد از تو هیچ خیرى در زندگى [دنیا] وجود ندارد و من در حالى گریه مىكنم
كه مىترسم [بعد از تو] عمرم طولانى شود.»(5)
اى كاش مىآمد ز تن من جان من برون همراه نالههاى اسف خیز زار من
از سوز دل بنالم و ترسم كه از قضا گردد دراز زندگى رنجبار من
امیرمؤمنان علیهالسلام هنگام دفن زهراى مرضیّه
در حالى كه با فاطمه علیهاالسلام وداع مىنمود، وداع با پیامبر را به یاد آورد
و به پیامبر صلىاللهعلیهوآله چنین گفت:
«قَلَّ یا رَسُولَ اللهِ عن صَفِیَّتِكَ صَبْرى وَ رَقَّ عَنْها تَجَلُّدی... فلَقَدِ استُرْجِعَتِ الوَدیعَةُ
و أُخِذَتِ الرَّهینَةُ، أَمّا حُزْنی فَسَرْمَدٌ و أمّا لیلی فَمُسَهَّدٌ إلى أَنْ یَخْتارَ الله
ُ لی دارَكَ الّتی أَنْتَ بِها مُقیمٌ وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بتَضافُرِ أُمّتِكَ عَلى هَضْمِها،
فأحفِها السُّؤالَ وَاستَخْبِرْهَا الْحالَ، هذا و لم یَطُلِ العَهْدُ و لَمْ یَخْلُ مِنْكَ الذِّكْرُ(6)؛
اى پیامبر خدا! از فراق دختر برگزیدهات صبرم كم شده و طاقتم از دست رفته است...
امانت باز گردانده شد و آنچه در دست من بود گرفته شد،
اما اندوهم همیشگى است و شبهایم همراه بیدارى،
تا آن دم كه خداوند سر منزل تو را كه در آن اقامت گزیدهاى برایم انتخاب كند.
به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت
كه امّتت در ستم كردن به وى اجتماع كرده بودند،
سرگذشت وى را از او بپرس و چگونگى حال را از وى خبر گیر،
وضع این چنین است در حالى كه هنوز فاصلهاى از زمان حیات تو نگذشته
و یادت فراموش نگردیده است.»
التماس دعا
منبع مطلب