تبليغاتX
بانوی کویر...

بانوی کویر...

مردها نگاه نکنن!!!!!!!!!!!

 

 


نظر شما چیه؟

 

بعضی ها میگن:

ما نمی توانیم تحت پوشش حجاب باشیم

و این مردانند که باید چشم پاک و نجیب باشند .

اما باید حقیقت را پذیرفت که این خلاف سرشت آدمی است .

بخصوص در جوانان نو رسیده ای که غرق در شهوات و

غرائز سرکش بسر می برند.

آری نمی توان گوشت گرم و تازه را مقابل گرسنه گذاشت

و به آن گفت نخور

و نمی توان پارچه آغشته به نفت و بنزین را مقابل آتش گذاشت

و به آن گفت نسوز

بیائید برای حفظ پیوند های مقدس اخلاقی و اجتمائی و کاستن از فحشا

و برای دور کردن نظر های شهوت انگیز از خود بدنتان را بپوشانید.

بیائید با پیروی از فکر و اندیشه و عقل و منطق از اسلام درس بگیریم

و از حضرت زهرا متابعت کنیم

از حضرت زهرا به تو این گونه خطاب است

ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است

 

التماس دعا

                                                               

+ نوشته شده در  ساعت 20:43  توسط معصومه اعتمادی  | 

یاس هم برای آمدنت دعا میکند...

                       

می‏تپید، و با هر تپش می‏سوخت و در هر سوز آهی سر‏می‏داد و فریادت می‏زد

تا شاید صدای خسته خاموشش از کوچه پس‏کوچه‏های دلتنگی بیاید

و همراه قاصدکی به دستت برسد

تا شاید صدای غربت قلمش از لابه‏لای واژه‏ها به گوشت برسند

و تا شاید احساس تنهایی دل بی‏کسش را از میان اشکهایی که در این واژه‏ها فریادت میزند،

بخوانی

ای دریای بی‏کران مهربانی‏ها

ای باغبانی که صدای پرپرشدنت در لابه‏لای آجرهای مدینه برپاست

ای اسطوره صبری که فریاد مظلومیتت در لابه‏لای سلولهای هستی جاری است

و ای مادری که کوچه‏های دلت پر از غریو سکوتٍ خسته‏ی تاریخ است

و ای لاله‏ای که غنچه‏ات نشکفته صدای پرپرشدنش در لابه‏لای اشکهای آسمان جاری است

و ای ستاره خاموش شبهای نخلستان علی

دیگر نمیدانم چگونه و باکدامین واژه فریادت زنم تا بدانی که زخمهای کهنه دلت را می‏شناسم

و می دانم فریاد غربتت از میان یاس کبودٍ بزرگترین باغچه مهربانی برپاست

و بدانی که چقدر دلم برای بودنت تنگ است

و ببینی چقدر دستان تهی‏ام نیازمند نیم نگاه چشمان زلال کوثر است

و ببینی که چشمانم سخت آشفته نامردی تاریخ است

و ناباورانه برگهای روزگار را ورق می‏زند

اشکهایم از شدت عمق درد دگر تاب گریستن ندارند

هر روز صدای میخ در که در سینه‏ام می‏پیچد خواب را بر چشمانم حرام می‏کند

دگر احساسم روز و شب به بهانه طواف خانه دلت

درب نیم سوخته را در لابه‏لای کوچه‏های مدینه جستجو می‏کند

دگر حتی هوای میدنه هم می‏گرید و صدای غم در آسمان تا ابد خواهد ماند

نمی‏دانم؛ نمی‏دانم،

آن لاله ای که صدای شکفتنش از عمق باغچه پرورش دنیا می‏آمد چگونه پرپر شد

نمی‏دانم چگونه بی‏رحمی دستان ظلم، برچید یاس نیلی را

نمی دانم چطور آن بی حیاها از صاحبش،

 از پدرش شرم نکردند که هنوز بوی حضورش در آسمان پیداست-

تنها میوه دلش را به زمین خاموش مدینه سپردند

آه زمین مدینه...

دهان باز کن و بگو مادر غمگسار یازده ستاره درخشان را در کدام قطعه‏ات به میان گرفته‏ای

و ای غریبا مادر مادر مادر

هنوز بوی نخلستان در آسمان جاری است

که صدای خاموش علی را در درون چاهش به تصویر می‏کشد،

صدای خاموشی که فریاد می‏زند مادر‏ٍ زخمی، چادرٍ خاکی و صورتٍ نیلی را

و فریاد خاموشش به سمت قبر مخفی زهرا بلند است

اما آقاجان، مهدی جان نمیدانم الان در کدام قطعه اینجایی ؟

در میان بیابان یا در کوه یا در کنار قبر مخفی نشسته‏ای و سوگواری می‏کنی

آقاجان پس کی خواهی آمد

 تا انتقام زخم تاریخ را از بستر زمین بیرون کشی

 و فریاد مظلمویت آن پروانه بال و پر سوخته را بر بلندای آسمان برپاسازی

ای نرگسی که یاس هم برای آمدنت هر صبح دست به دعا برمی‏دارد، بیا...

التماس دعا 

 

                                                                      

                                                        


منبع مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 15:51  توسط معصومه اعتمادی  | 

آن قبر که در مدینه شد گم پیدا شده در مدینه‏ی قم

 

میلاد نور مبارک

ترتیب در تسبیحات حضرت زهرا (س)، شرطی است ‏برای تسبیح گویان،

همان گونه که «عدد» شرط رمزآمیز دیگری است .

 در روایت آمده است که هنگام زیارت حضرت فاطمه‏ی معصومه (س)،

 بالای سر آن حضرت بایست

 و سی و چهار مرتبه «الله اکبر» ،

 سی و سه مرتبه «سبحان الله‏» و

 سی و سه مرتبه «الحمد لله‏» بگو

 و سپس زیارت‏نامه‏ی آن پاک بانوی خانه‏ی موسی‏بن جعفر (ع) را با حضور قلب بخوان .

این تسبیحات بی ‏شباهت ‏به تسبیح حضرت زهرا (س) نیست،

 اما در ترتیب دو ذکر آخرین آن تفاوت است .

 در زیارت حضرت معصومه (س)

 ذکر «سبحان الله‏» ، که در تسبیحات حضرت زهرا (س) سومین و آخرین ذکر بود،

 دومین ذکر است و این مساله به یقین اسراری دارد که اهل دل به آن آگاهند

 و باید اهل دل باشیم تا آن را بفهمیم و در غیر آن «دست‏ بر سینه‏ی نامحرم‏» خواهند زد .

تو خود می‏دانی که فاطمه‏ی معصومه (س)، فاطمه‏ای دیگر است

 و نزد اهل بیت چونان مادر ائمه، مقام والایی دارد .

 می‏دانی که برای زیارت قبر پنهان فاطمه‏ی زهرا (س)، باید به قم رفت

 و فاطمه‏ی معصومه (س) را زیارت کرد و می‏دانی که:

آن قبر که در مدینه شد گم

پیدا شده در مدینه‏ی قم

پس باید بین این مادر و دختر در مقام و عظمت و بزرگواری

 چنان هم‏سانی و هم‏سویی باشد

که تسبیحات آن دو نیز مشابه بوده

 و برای جدا ساختن این دو هدیه

 که یکی از سوی رسول خدا به فاطمه‏ی زهرا (س) عطا شد

و دیگری از ناحیه‏ی امام رضا (ع) برای فاطمه‏ی معصومه (س)،

تفاوتی در ترتیب اذکار بیان شده است

التماس دعا

                                                                                                               

 

 

 


منبع مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 12:3  توسط معصومه اعتمادی  | 

شهادت بانوی دو عالم،حضرت زهرا(س)را به عاشقان آن بانو تسلیت میگویم

 

 

این خانه پیش از این

یاسی سپید داشت

امروز

اما...

نیلوفری کبود

بر قامت خمیده دیوار

پیچیده است

این خانه

امروز عطر یاس ندیده است

بانوی بزرگوار!

ای سرور کاینات!

ای که بهشت از تو رنگ و بوی بهشتی یافته

به گمانم یاس سپیدی را از تو به عاریت گرفت

 وشب در عزای فراق تو بود که سیه پوش شد.

ای جاودانه مادر بلندار روحت انتهای کیهان است

 و کهکشان نگاهت بلندای معراج.

من چه بگویم که نه لیاقتش را دارم

 و نه جسارتش را که حتی محسنت را معنا کنم.

ای معنا دهنده به واژه مطهر زن

 زن پیش از تو کالا بود برای مرد

 و بعد از تو والا شد در برابر مرد.

و تو ای زن مردانه تر از هر مردی

و گویند آسمان از خشم توست که غرش میکند

 و خورشید از درد دوری توست که میسوزد.

ای آبروی شیعه زمزم همیشه جوشان

 مهری و دریای همیشه خروشان معرفت.

ای پهلوان شکسته ! 

 ای پهلوان صفت!

تا ابد آسمان خواهد گریست

 و افسوس خواهد خورد که چرا نور از چشمان علی نرفت

 وقتی تو را در فدک پرپر کردند؟

و جانم فدای مولایم علی که در فراقت یکشبه سیه پوش شد

 و سپید موی و دیگر کسی علی را شادمان نیافت

 جز در محراب مسجد کوفه که خود را نزدیک وصالت می دید.

التماس دعا

                                                                        

                                                                        

+ نوشته شده در  ساعت 17:45  توسط معصومه اعتمادی  | 

پایان رنجهای یاس علی(ع)

 

در نهایت زهراى اطهر علیهاالسلام پس از تحمل مصائب و محنت‎ها و بى‏وفایی‎هاى بسیار،

در اثر بیمارى و تألمى كه از ضربات دشمنان بر بدن مباركشان حاصل شده بود

 به شهادت رسیدند و به دیار حق و ملاقات با پدر شتافتند.(1)

پس از آن بر طبق وصیت آن حضرت جسد شریفشان شبانه غسل داده و كفن شد(2)

 و آنگاه غریبانه به خاك سپرده شد، بدون این كه كسى از محل دفن آگاهى یابد.

از واقدى نقل شده:

 «انّ فاطِمَةَ لَمّا حَضَرَتْها الوَفاةُ أَوصَتْ عَلیّا أنْ لایُصَلِّی عَلَیْها أَبُوبَكْرٍ وَ عُمَرُ فَعمِلَ بِوَصِیَّتِها(3)؛

 هنگامى كه فاطمه علیهاالسلام در بستر شهادت بود،

 به على علیه‏السلام وصیت فرمود كه خلیفه اول و دوم بر جنازه‏اش نماز نگزارند

 و امیرمؤمنان هم به وصیت ایشان عمل نمود.»

در روز بعد وقتى این خبر به آن دو رسید، به سرعت خودشان را به بقیع رساندند

 و وقتى نتوانستند قبر را پیدا كنند، خلیفه دوم به امیرمؤمنان علیه‏السلام گفت:

 به خدا قسم قبر او را پیدا كرده و نبش خواهیم كرد و بر بدن او نماز خواهیم گذاشت.

 آن حضرت با چهره‏اى غضبناك فرمود:

«یَا ابْنَ السَّوْداءِ أَمّا حَقّی فَقَدْ تَرَكْتُهُ مَخافَةَ أَنْ یَرْتَدَّ النّاسُ عَنْ دِیْنِهِمْ، أَمّا قَبْرُ فاطِمَةَ فَوَ الَّذی

 نَفْسُ عَلِىٍّ بِیَدِهِ لَئِنْ رُمْتَ وَ أَصْحابُكَ شَیْئا مِنْ ذلكَ لاَسْقِیَنَّ الأَرْضَ مِنْ دِمائِكُمْ؛

اى فرزند سوداء (زن سیاه‏رو)! از حق خودم (خلافت) گذشتم

تا مبادا مردم از دینشان خارج شوند،

امّا در مورد قبر فاطمه علیهاالسلام، نه.

قسم به كسى كه جان على در دست اوست

اگر تو و یارانت قصد چنین كارى داشته باشید،

 هر آینه زمین را از خون‎هاى شما سیراب خواهم كرد.»

در این هنگام خلیفه اول قسم یاد كرد كه چنین كارى انجام ندهد

و سپس آنجا را ترك كردند و مردم متفرق شدند.(4)

آرى فاطمه علیهاالسلام از میان شعله‏هاى ظلم و نامهربانى رهایى یافت،

 اما على علیه‏السلام و یتیمان فاطمه علیهاالسلام غریب و تنهاتر از گذشته

راه سخت و دشوارى را در پیش رو داشتند.

 با شهادت آن بانوى بزرگ امیرمؤمنان

شریك روزهاى تلخ و پر درد زندگى خویش را از دست داد

و زندگى براى او دشوارتر گردید. در این هنگام بود كه این شعر را انشاء نمود:

نَفْسی عَلى زَفَراتِها مَحْبُوسَةٌ                     یا لَیْتَها خَرَجَتْ مَعَ الزَّفَراتِ 

لاخَیْرَ بَعْدَكِ فِی الحَیاةِ و إنَّما                        أبْكی مَخافَةَ أَنْ تَطُولَ حَیاتی 

«جان من در بین نَفَس‎هایش حبس شده، اى كاش جانم به همراه آنها [از بدنم] خارج مى‏شد.

 بعد از تو هیچ خیرى در زندگى [دنیا] وجود ندارد و من در حالى گریه مى‏كنم

كه مى‏ترسم [بعد از تو] عمرم طولانى شود.»(5)

اى كاش مى‏آمد ز تن من جان من برون                     همراه ناله‏هاى اسف خیز زار من 

از سوز دل بنالم و ترسم كه از قضا                            گردد دراز زندگى رنج‎بار من 

امیرمؤمنان علیه‏السلام هنگام دفن زهراى مرضیّه

 در حالى كه با فاطمه علیهاالسلام وداع مى‏نمود، وداع با پیامبر را به یاد آورد

 و به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چنین گفت:

«قَلَّ یا رَسُولَ الله‏ِ عن صَفِیَّتِكَ صَبْرى وَ رَقَّ عَنْها تَجَلُّدی... فلَقَدِ استُرْجِعَتِ الوَدیعَةُ

و أُخِذَتِ الرَّهینَةُ، أَمّا حُزْنی فَسَرْمَدٌ و أمّا لیلی فَمُسَهَّدٌ إلى أَنْ یَخْتارَ الله

‏ُ لی دارَكَ الّتی أَنْتَ بِها مُقیمٌ وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بتَضافُرِ أُمّتِكَ عَلى هَضْمِها،

فأحفِها السُّؤالَ وَاستَخْبِرْهَا الْحالَ، هذا و لم یَطُلِ العَهْدُ و لَمْ یَخْلُ مِنْكَ الذِّكْرُ(6)؛

اى پیامبر خدا! از فراق دختر برگزیده‏ات صبرم كم شده و طاقتم از دست رفته است...

امانت باز گردانده شد و آنچه در دست من بود گرفته شد،

 اما اندوهم همیشگى است و شب‎هایم همراه بیدارى،

 تا آن دم كه خداوند سر منزل تو را كه در آن اقامت گزیده‏اى برایم انتخاب كند.

 به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت

كه امّتت در ستم كردن به وى اجتماع كرده بودند،

 سرگذشت وى را از او بپرس و چگونگى حال را از وى خبر گیر،

وضع این چنین است در حالى كه هنوز فاصله‏اى از زمان حیات تو نگذشته

و یادت فراموش نگردیده است.»

  التماس دعا

                                                                          


منبع مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 13:40  توسط معصومه اعتمادی  | 

بهانه

 

 

 


 

دلم به یاد مدینه بهانه میگیرد

 

        سراغ باغ گلی را شبانه میگیرد 

                                                        

            چه حکمت است که چون نام فاطمه آید   

                                

                                 برای گریه دل من بهانه میگیرد                                       

 

سلام بر شما دوستداران فاطمه سلام الله علیه

 

امید آن دارم که وبلاگ یاس کبود مورد توجه شما قرار گرفته باشد

 

ابتدا بخاطر دیر لود شدن وب عذر خواهی میکنم

 

و از اینکه صبر پیشه کردید سپاسگذارم

 

لطفا برای رفع مشکلات این وبلاگ مرا راهنمایی کنید

 

و در ضمن عنایتی هم به نظر سنجی سمت چپ وبلاگ

 

 در انتهای آمار بازدید داشته باشید

 

 و سایر نظرات تان را برایم کامنت بگذارید

 

  التماس دعا

                                                                     

+ نوشته شده در  ساعت 13:20  توسط معصومه اعتمادی  | 

فقر و تنگدستی حضرت زهرا (س)

 

با وجود این كه حضرت فاطمه علیهاالسلام دختر رسول خدا بود

و تصوّر مى‏شود كه در زندگى از رفاه نسبى برخوردار بوده،

 ولى بر خلاف تصور، آن بانوى صبور در زندگى با فقر و تنگدستى مواجه بود

 و دوران سختى را مى‏گذراند؛

 به حدّى كه ابن سعد از مورخین اهل سنّت

از قول على علیه‏السلام نقل مى‏كند كه:

«لَقَدْ تَزَوَّجْتُ فاطِمَةَ وَ مالی وَ لَها فِراشٌ غیرُ جِلْدِ كَبْشٍ ننامُ

عَلَیْهِ بِاللَّیْلِ و نَعْلَفُ عَلَیْهِ النّاضِحَ بِالنَّهارِ و مالی وَ لَها خادِمٌ غَیْرُها(1)؛

همانا با فاطمه ازدواج كردم در حالى كه براى من و او هیچ فرشى نبود مگر پوست گوسفندى كه شب بر روى آن مى‏خوابیدیم و در روز به شتر آبكش خود بر روى آن علوفه مى‏دادیم و به جز این شتر خدمتگزارى نداشتیم.»

همچنین اسكافى از علماى معتزلى مذهب اهل سنّت مى‏نویسد:

روزى حضرت على علیه‏السلام از فاطمه پرسید:

 آیا طعامى در خانه هست؟

 فاطمه علیهاالسلام پاسخ داد:

 نه به خدا سوگند سه روز است كه براى خود و فرزندانمان

 حسن و حسین چیزى نداریم.

على علیه‏السلام فرمود:

پس چرا به من خبر ندادى.

ایشان فرمودند:

«إنّی لاَءَسْتَحْیى مِنْ رَبّی أَنْ أُكَلِّفكَ ما لاتَقْدِرُ عَلَیْهِ؛

من از خدایم شرم مى‏كنم از تو چیزى بخواهم

 كه توانایى آماده كردن آن را نداشته باشى.»

در این هنگام على علیه‏السلام از خانه بیرون آمد

و دینارى قرض گرفت. در میان راه مقداد را دید

كه از شدت گرما آستین خود را بر روى سرش گذاشته بود،

حضرت فرمود: «ما أَخْرَجَكَ فی هِذهِ الْحال و أَراكَ كَالْحیرانِ؛

 چه چیزى در این حال (هواى گرم) تو را [از خانه] خارج نموده

و اكنون تو را حیران و سرگردان مى‏بینم.»

 مقداد گفت: مرا معذور بدار و از من چیزى نپرس،

ولى با اصرار آن حضرت گفت:

همانا دیدم كه فرزندانم از شدّت گرسنگى گریه و زارى مى‏كنند

 و من نتوانستم گریه آنها را تحمّل كنم.

در این هنگام امیرمؤمنان على علیه‏السلام

آن دینار را به مقداد داد و سپس به طرف مسجد آمد

 و بعد از این كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از نماز فارغ شد

ماجرا را براى ایشان تعریف نمود

و به همراه ایشان به سوى فاطمه علیهاالسلام آمدند.

هنگامى كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وارد خانه شد فرمود:

«هاتی ما عِنْدَكِ یا فاطِمَةُ، قال علیه‏السلام:

فأَخْرَجَتْ الینا مائدةً عَلَیْها طَعامٌ طَیِّبٌ لَمْ أَرَ أَحْسَنَ مِنْهُ لَوْنا ولا أطْیَبَ رِیْحا؛

اى فاطمه آنچه را كه نزد توست بیاور.

على علیه‏السلام مى‏فرماید:

فاطمه برایمان سفره‏اى گسترد كه در آن طعامى پاكیزه و طاهر بود

كه تاكنون غذایى به خوش‎رنگى و خوشبویى آن ندیده بودم.

در این موقع پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به على علیه‏السلام فرمود:

 «هذا رِزْقٌ مِنَ الله‏ِ بَدَلُ دِینارِكَ(2)؛

 این رزقى است از طرف پروردگار، عوض دینارى كه بخشیدى.»

 التماس دعا

 

 


منبع مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 12:23  توسط معصومه اعتمادی  | 

فاطمه همسر نمونه اسلام

    همسر نازنین ایشان مولای متقیان علی علیه السلام میفرمایند:

 هرگاه به زهرا می نگریستم تمام غم و غصه ام برطرف می شد

 

این دو زن و شوهر نمونه از نظر تفاهم و سازگاری با هم نیز نمونه بودند

 

به این تعبیر زیبا از مولای متقیان توجه کنید که چگونه تفاهم خود را با حضرت فاطمه بیان میدارد

 

به خدا سوگند من هرگز زهرا را خشمگین نکردم

 

 و هیچ گاه

 

 تا هنگامی که خداوند او را تحویل گرفت...

 

او را برای کاری مجبور نکردم

 

 او نیز مرا خشمگین ننمود

 

 و در هیچ کاری با من مخالفت نکرد

 

التماس دعا

                                                             

+ نوشته شده در  ساعت 8:46  توسط معصومه اعتمادی  | 

مطالب قدیمی‌تر