از رضا اشرف زاده (کتاب خاتون نور)
که را یاراست که از او بگوید
تا قلم یاوری کند که از او بنویسم

گلبرگها شرم زده و زبان بند جمال شرمگین اویند
آسمان در سجده زمین پشت دو تا کرده است
که روزی او بر آن پای نهاده است
شفق تا ابد خون می گرید
که چشم او را در ماتم فرزند
اشکبار دیده است
ماه فرو مانده جمال اوست
و از این ماندگی ست که دامن چاک زده است
اب ربر چشم اشکبار او در ماتم پدر
از گریستن نمی ایستد
باد زمزمه گر نواهای شبانه اوست
و پیام آور دردهای او
نه تنها پاکی صبح عصمت اوست
که فرشته نیز به پاکی دامن او رشک می برد
و از این جهت روی در پرده کشیده است
او راز آفرینش است
رمز کاینات است
اسطوره هستی ست
دامن نجابت او
بوسه گاه پیامبر است که ام ابیها ست
او راز عظمت دریاست

عصاره شبنم است و

لطف گلبرگهای گل مریم

او راز مگوی آفرینش است
که را یاراست که از او بگوید
تا قلم یاوری کند که از او بنویسم
خاتون نور رمزی شاعرانه
از پاکی هستی اوست
دریابیم این رمز را
التماس دعا


