تبليغاتX
بانوی کویر...

بانوی کویر...

آیت الله بهجت و ارتباط با عالم غیب

حضرت آیت الله بهجت از آن دسته اولیای خداست که بر خلاف غالب مردم که از عالم غیب اطلاعی ندارند، به قدرت خداوند متعال به مقاماتی رسیده که می تواند عوالمی از غیب را مشاهده کند. و شاید کثرت تکرار ذکر« یا ستار » توسط ایشان در خلوت و جلوت، و در حال نشستن و برخاستن از این حقیقت حکایت داشته باشد.

 آیت الله مصباح یزدی در این باره می فرماید:
« به نظر می رسد ایشان از نظر مراتب عرفانی و کمالات معنوی در مقامی هستند که غالباً عوالمی از غیب را شاهدند. و چه بسا در آن، حقایقی از جمله حقیقت بعضی افراد را آشکارا ( با دیده دل) می بینند، اما چون خود نمی خواهند افراد را این چنین ببینند، غالباً ذکر « یا ستار » را تکرار می کنند و از خداوند می خواهند آنچه را که می بینند بر ایشان پنهان سازد. »

 

منبع:سایت آیت الله بهجت

روحش شاد


منبع مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 17:7  توسط معصومه اعتمادی  | 

و نرفته ‏ای....

 

پیش از آنکه بیایی، می‏روی. هنوز چند روزی از آمدنت نگذشته است.

روزی هم که آمده بودی، نفس‏هایت بوی رفتن می‏داد.

چون کوه آمدی و بشکوه رفتی. نیامده می‏روی.

هنوز شهر، بوی خوب بودنت را درست یاد نگرفته است که بار سفر می‏بندی؛

مگر کوتاه‏تر از این‏هم می‏شود؟!

هنوز شهر از عطر بهار آمدن کوتاهت گیج است که «ناگهان» می‏شوی؟

ناگهان‏تر از تمام رفتن‏ها، ناگهان‏تر از تمام سفرها اتفاق می‏افتی در آن سوی ابرها هنوز خیابان‏ها،

دربه‏در دیدن تو، رد پایت را بو می‏کشند.

عرق اضطراب بر پیشانی شهر، رود می‏شود که مبادا حقیقتی تلخ باشد خبر رفتنت؛

 حقیقتی تلخ‏تر از انگورهایی که مشهد را سوگوار خواهد کرد.

خبر رفتنت، مستی را از سر باغ‏های انگور می‏پراند.

پرنده‏ها لال شده‏اند تا مبادا این خبر را آواز کنند.

خب رفتنت، خوابی‏ست هول‏انگیز که شهر را از زندگی خالی خواهد کرد.

بعد از تو، شهر از ترس تنهایی قالب تهی خواهد کرد؛

مثل پرنده‏های تنهایی که حتی قفس فراموششان کرده است.

تنهایی آن‏قدر در جان شهر رسوب خواهد کرد که حتی دیگر هوا نیز در آن از جریان می‏ایستد.

شاید ابرها بعد از امروز، بوی خشکسالی بگیرند؛

مثل همین کویری که سال‏هاست مزه آب را فراموش کرده،

 مثل دریاچه نمک که زندگی را جز تلخی نمی‏داند.

روزها از امروز به بعد، روز شمارهایی می‏شوند که تنها دیوارها از زخمی روزگار می‏کنند؛

چرا که این شهر بی‏تو زندانی بیش نخواهد بود اما نه،

تو نرفته‏ای؛

تو همین جایی؛

 کدام زندان؟!

 هنوز شهر از عطر خاک مرقدت بهشت است.

هنوز گل‏های خوشبو، به بوی مهربانی تو بر این خاک می‏رویند

و آسمان،

 به شوق بوییدنت، به پابوس زمین می‏آید.

مرقدت قلب تپنده کبوتران زائر است

و گنبدت،

خورشید طلایی شب‏های بی‏ستاره مشتاقانت.

هر صبح، آفتاب به عشق سایه گرفتن در حجره‏های حرمت، از پشت کوه‏ها سربالا می‏آورد.

تو نرفته‏ای؛

 هنوز هم در ثانیه ثانیه این شهر نفس می‏کشی،

هنوز زندگی در فواره حوضچه‏های حرمت می‏رقصد.

هنوز کبوترها بوی تو را به دورترین بام‏های غریب شهر هدیه می‏کنند.

با وجود مقدّس تو، اینجا هیچ بامی دیگر از غصه بی‏کبوتری دق نخواهد کرد

اینجا، همه نامه‏هایی که کبوترها می‏برند، خلاصه می‏شود به عطر روحانی نفس‏هایت.

شهر می‏خواهد رفتنت را سیاه‏پوش شود؛ ولی نه! با این‏همه بودن، چگونه رفتنت را سیاه بپوشد؟

تو همیشه اینجایی؛

بیشتر از تمام کسانی که به ماندن فکر می‏کنند؛

حتی تو نزدیک‏تری از همین خورشید هر روزه،

 از روز و شب‏هایی که بی‏خبر می‏آیند و بی‏خبرتر می‏روند،

 از همین هوایی که اگر جریان هم دارد، به عشق توست.

هنوز تمام جان‏های بی‏قرار، بی‏قرار تواند؛

 بی‏قرار ضریح کوچکت که بوسه‏گاه زائرانی‏ست که از کبوترهای حرمت بیشتر کبوتر شده‏اند.

نه! هیچ‏کس باور نخواهد کرد رفتنت را، با این‏همه حضور مهربانی که داری.

+ نوشته شده در  ساعت 17:6  توسط معصومه اعتمادی  | 

غدیر در قرآن



آیه‌ی تبلیغ؛ سوره‌ی مائده، آیه ی 67‏

‏«یا ایها الرسول! بلّغ ما انزل الیک من ربّک، و ان لم تفعل، فما بلّغت رسالته، و الله ‏یعصمک من النّاس...».‏

‏«ای فرستاده! برسان آنچه را از پروردگارت به تو نازل شده، و اگر نکنی پیامش را نرسانده‏ای، و خدا نگه می‌داردت از گزند مردم...».‏

زمان، مکان و شأن نزول آیه ی تبلیغ:‏

پیش از ظهر روز هجده‌ی ذی حجه‌ی سال دهم هجری، آنَک که پیامبر (ص) به غدیر ‏رسید. پنج ساعت از روز گذشته بود که جبریل این آیت ربانی را آورد و گفت: «ای  محمد! ‏خداوند سلام می‌رساندت و می‌گویدت: «ای فرستاده! برسان آنچه را از پروردگارت بر تو ‏نازل شده» درباره‌ی علی «و اگر نکردی، پیامش را نرسانده ای...». حاجیان که یکصد هزار ‏یا بیشتر بودند، جلو داران‌شان نزدیک جُحفه بودند، جبریل فرمودش تا پیش رفتگان‌شان را ‏برگرداند و پس‌ماندگان‌شان را در آن جا نگهدارد و علی را به راهنمایی مردم بگمارد و آنچه ‏را خداوند درباره‌ی او نازل کرده به آنان برساند، و آگاهش کرد که خداوند او را از گزند مردم ‏نگه می‌دارد.‏

 

شأن نزول آیه ی تبلیغ در احادیث اهل سنت:‏

 

ابو جعفر محمد پسر جریر طبری (م 310هـ) در  کتاب الولایة به سندش از زید پسر ‏ارقم می‌گوید: «چون پیامبر(ص) در بازگشت از حجة الوداع به غدیر خُم رسید، ظهر هنگام ‏بود و هوا بسیار گرم. ‏

دستور داد تا زیر درختان کهن سال را بروبند، جاروب کردند. ‏

ندای نماز جماعت داد؛ گرد آمدیم. ‏

خطبه خواند و فرود: «خداوند بر من نازل کرد که: «آنچه را بر تو از پروردگارت نازل شده ‏برسان، اگر نکردی پیامش را نرسانده ای و خدا از گزند مردم نگه می‌داردت». ‏

جبریل از سوی پروردگارم مرا فرمود که در این جایگاه برخیزم و سیاه و سفید را آگاه سازم ‏که علی بن ابی طالب، برادرم و وصی‌ام و جانشینم و راهبر پس از من است. ‏

از جبریل خواستم که پروردگارم مرا از این مهم معاف کند چرا که می‌دانستم پذیرندگانِ ‏این مهم ‌اندکند و آزار دهندگان و سرزنش‌گرانم بسیار، چرا که علی هماره همراهم بوده و ‏من هماره با او بوده‌ام، تا آنجا که مرا "گوشی" نام نهادند [این نامی بود كه مشركان و ‏كفر برای دست‌اندازی پیامبر بر او گذاشته‌بودند چون او را زودباور می‌دانستند] و خداوند ‏فرمود «و از آنان کسانی هستند که پیامبر را می‌آزارند و می‌گویند او زودبارو است، بگو ‏زود باور برای‌تان بهتر است...»(1) اگر می‌خواهی، نامشان برم و نشان‌شان دهم ، ولی با ‏پوشاندنشان لطف کردم. ‏

لذا خداوند راضی نشد مگر به رساندن پیامش در باره‌ی علی. ‏

پس بدانید ای مردم! که خداوند او را برای شما ولی و امام گماشت، و طاعت او را بر هر ‏یک واجب ساخت، فرمان او جاری و سخن او روا، هر که نسازدش ملعون است و هر که ‏سازدش مرحوم، بشنوید و فرمان برید که خداوند مولای شماست، و علی امام شما، ‏سپس امامت در فرزندانم از نسل اوست تا رستخیز، حلالی نیست جز آنچه را خدا و ‏فرستاده‌اش حلال کرده‌اند و حرامی نیست جز آنچه را خدا و فرستاده‌اش حرام کرده اند. ‏دانشی نیست مگر که خداوند آن را در من گرد آورد و من به علی منتقل کرده‌ام، پس از ‏او ره گم نکنید و از او دست برندارید، اوست کسی که به حق ره نماید و به حق عمل ‏کند، هر که او را انکار کند خدا هرگز توبه‌اش را نپذیرد و هرگز او را نیامرزد و بر خداست که ‏حتماً چنان کند و کیفر دهدش کیفری سخت و جاوانه. ‏

علی پس از من تا آنَک که روزی فرو آید و خلقی باقی باشد برترین مردم است، هر که ‏نسازدش ملعون است، سخنم سخن جبریل است و سخن جبریل سخن خداوند، پس هر ‏کسی بنگرد برای فردا چه پیش هشته. محکمات قرآن را دریابید و متشابهات آن را پی ‏نگیرید، که هرگز آن را برایتان تفسیر نکند جز این کسی که من دستش را گرفته‌ام و ‏بازویش را چسبیده‌ام.  ‏

آگاه‌تان می‌کنم که: هر که را مولای اویم این علی مولای اوست، ولایت او از سوی ‏خداست که بر من نازل فرمود. ‏

هان که ادا کردم، هان که رساندم، هان که شنواندم، هان که روشن ساختم. ‏

پس از من رهبری مؤمنان بر هیچ کس جز او روا نیست». ‏

سپس علی را بالا کشید تا آنجا که پای علی به زانوی پیامبر(ص) رسید و فرمود: «ای ‏مردم! این برادرم، وصی‌ام و در‌بردارنده‌ی دانشم و جانشینم بر هر که به من ایمان آورده، ‏و بر تفسیر کتاب پروردگارم» ‏

و بنا به روایتی: «خدایای! دوست بدار هر که را دوست داردَش و دشمن باش هر که را ‏دشمنی ورزدش و نفرین کن هر که را انکار کندش و خشم کن بر هر که حقش را انکار ‏نماید. ‏

خدای! به هنگام بیان این سخنان درباره‌ی علی، نازل فرمودی که: «امروز دینتان را برایتان ‏کامل کردم» به امامت علی، پس هر که به او اقتدا نکند و به کسانی از فرزندانم که از ‏نسل اویند تا رستخیز، آنان که کرده‌هاشان تباه شود و جاودانه در دوزخند...».‏

+ نوشته شده در  ساعت 15:48  توسط معصومه اعتمادی  |