+ نوشته شده در ساعت 12:50  توسط معصومه اعتمادی
|
سرزمین کویر من آن روز
از حضورش چه سبز می خندید
از نفس های گوهر دریا
خاک هم بوی آب میفهمید
او که از سرزمین اقیانوس
آمد و گشت میهمان کویر
صد هزاران ستاره پیدا شد
از نگاهش در آسمان کویر
+ نوشته شده در ساعت 23:7  توسط معصومه اعتمادی
|
اي دختر عقل و خواهر دين وي گوهر درج عز و تمكين
عصمت شده پاي بند مويت اي علم و عمل مقيم كويت
اي ميوه شاخسار توحيد همشيره ماه و دخت خورشيد
وي گوهر تاج آدميت فرخنده نگين خاتميت
شيطان بخطاب"قم" براندند پس تخت ترا بقم نشاندند
كاين خانه بهشت و جاي حواست ناموس خداي جايش اينجاست
اندر حرم تو عقل ماتست زين خاك كه چشمه حياتست
جسمي كه در اين زمين نهان است جاني است كه در تن جهان است
اين ماه منير و مهر تابان عكسي بود از قم و خراسان
ايران شده نوربخش ارواح مشكاه صفت به اين دو مصباح
از اين دو حرم دلا چه پرسي حق داند و وصف عرش و كرسي
هر كس به درت بيك اميدي است محتاج تر از همه"وحيدي" است
+ نوشته شده در ساعت 15:42  توسط معصومه اعتمادی
|