تبليغاتX
بانوی کویر...

بانوی کویر...

کوتاهترین بهار عصمت

 

مدینه در انتظار وقوع فاجعه ای سترگ بود و پیامبر در انتظار تحقق وعده ای الهی.

او اینک در آستانه مرگ ایستاده است، کسان و بستگانس همه گرداگرد او، ملتهب و در تاب و تب.

دخت یگانه اش اما از همه بی تابتر.

افول ستاره های اشک بر آسمان گونه زهرا(س)

 تنها صحنه دلخراشی بود که بیش از هر چیزجان پیامبر(ص) را می آزرد.

براستی چه سخت وغم انگیزاست که کسی پاره ای از وجودش را،

 میوه دلش را، غرق در طوفان اشک و اه ببیند و طاقت بیاورد.

او اگر لب فرو می بست و به اشاره و ایمایی فلب دختر را آرام نمی ساخت

 بیم آن بود که مرغ روح از سینه زهرا به آسمان پر کشد.

پس باید چیزی بگوید تا خود و دختر را از این رنج جانگزا برهاند.

سخن که به اینجا رسید پیامبر پرده از رازی گشود که چون مرهمی تسلی بخش،

 دریای متلاطم جان فاطمه را به ساحل آرامش برد.

به سختی سر مبارکش را به سوی فاطمه چرخاند و با اشاره چشم او را نزد خود فرا خواند.

با آستین محبت سیلاب اشک را از گوشه چشمان فاطمه سترد.

آنگاه فرمود:

- نور چشم پدر! پاره جگرم!

این همه بی قراری برای چیست؟

این گریه ها عاقبت تو را خواهد کشت.

بیش از این بر جگر سوخته پدر آتش نزن!

آیا برای چیزی گریه می کنی که از آن گریزی نیست؟

فاطمه اما در میان گریه و بغض پاسخ داد:

-پدر!چگونه چیزی را از من می خواهی که از داشتن آن ناتوانم؟!

من چگونه می توانم باری را بر دوش کشم که کوهها از برداشتن آن ناتوانند؟!

نه پدر! این را از من مخواه!

سخن که به اینجا رسید پیامبر پرده از رازی گشود که چون مرهمی تسلی بخش، دریای متلاطم جان فاطمه را به ساحل آرامش برد.

پس از آن، نگاه حاضران بود که با تعجب به هم گره می خورد.

خدایا! پیامبر مگر چه گفت که این چنین فاطمه را آرام کرد.

او مهر از سر کدام راز برگرفت که چون آبی خنک بر کویر سوزان دل فاطمه بارید؟

آری! آنچه آن روز از گلوی پیامبر بر گوش فاطمه تراوید وعده دیداری دوباره بود.

گفته بود تو زودتر از دیگران به آغوش پدر باز خواهی گشت...

... روزها از پی هم می گذشتند و فاطمه همچنان وعده پدر را انتظار می کشید.

اما بالاخره آن روز هولناک رفته رفته از راه رسید...

او اگر لب فرو می بست و به اشاره و ایمایی فلب دختر را آرام نمی ساخت

بیم آن بود که مرغ روح از سینه زهرا به آسمان پر کشد.

...امروزهفتاد و پنج روز است که از آن ماجرای وفات پدر می گذرد.

شهادت حضرت زهرا

بانو از صبح فرموده بود تا ندیمه اش، اسماء بنت عمیس، بسترش را بر وسط  اتاق بگستراند.

فرزندانش را یکایک بوسید و برای آخرین بار موهایشان را خود آراست.

افسوس که چه زود گمان بچه ها که می پنداشتند مادر بهبود یافته است فرو ریخت.

از همه دلخراشتر لحظه وداع فاطمه با علی بود.

خدایا، علی با فقدان فاطمه چگونه سر کند؟

این همه بارمصیبت و رنج را کجا برد؟

سنگینی بار این فراق شانه های کوه علی را فرو خواهد شکست.

اما مگر کسی را یارای آن است که در برابر مشیت  الهی بایستد! او قضای خویش را پیش خواهد برد.

دم دمای غروب بود که فرشته مرگ، درب خانه علی را کوبید.

و ازاین پس علی بود و تنهایی!

شب بود و یک سینه فریاد مولا بر حلقوم چاه!

+ نوشته شده در  ساعت 7:35  توسط معصومه اعتمادی  | 

یاس هم برای آمدنت دعا میکند...

                       

می‏تپید، و با هر تپش می‏سوخت و در هر سوز آهی سر‏می‏داد و فریادت می‏زد

تا شاید صدای خسته خاموشش از کوچه پس‏کوچه‏های دلتنگی بیاید

و همراه قاصدکی به دستت برسد

تا شاید صدای غربت قلمش از لابه‏لای واژه‏ها به گوشت برسند

و تا شاید احساس تنهایی دل بی‏کسش را از میان اشکهایی که در این واژه‏ها فریادت میزند،

بخوانی

ای دریای بی‏کران مهربانی‏ها

ای باغبانی که صدای پرپرشدنت در لابه‏لای آجرهای مدینه برپاست

ای اسطوره صبری که فریاد مظلومیتت در لابه‏لای سلولهای هستی جاری است

و ای مادری که کوچه‏های دلت پر از غریو سکوتٍ خسته‏ی تاریخ است

و ای لاله‏ای که غنچه‏ات نشکفته صدای پرپرشدنش در لابه‏لای اشکهای آسمان جاری است

و ای ستاره خاموش شبهای نخلستان علی

دیگر نمیدانم چگونه و باکدامین واژه فریادت زنم تا بدانی که زخمهای کهنه دلت را می‏شناسم

و می دانم فریاد غربتت از میان یاس کبودٍ بزرگترین باغچه مهربانی برپاست

و بدانی که چقدر دلم برای بودنت تنگ است

و ببینی چقدر دستان تهی‏ام نیازمند نیم نگاه چشمان زلال کوثر است

و ببینی که چشمانم سخت آشفته نامردی تاریخ است

و ناباورانه برگهای روزگار را ورق می‏زند

اشکهایم از شدت عمق درد دگر تاب گریستن ندارند

هر روز صدای میخ در که در سینه‏ام می‏پیچد خواب را بر چشمانم حرام می‏کند

دگر احساسم روز و شب به بهانه طواف خانه دلت

درب نیم سوخته را در لابه‏لای کوچه‏های مدینه جستجو می‏کند

دگر حتی هوای میدنه هم می‏گرید و صدای غم در آسمان تا ابد خواهد ماند

نمی‏دانم؛ نمی‏دانم،

آن لاله ای که صدای شکفتنش از عمق باغچه پرورش دنیا می‏آمد چگونه پرپر شد

نمی‏دانم چگونه بی‏رحمی دستان ظلم، برچید یاس نیلی را

نمی دانم چطور آن بی حیاها از صاحبش،

 از پدرش شرم نکردند که هنوز بوی حضورش در آسمان پیداست-

تنها میوه دلش را به زمین خاموش مدینه سپردند

آه زمین مدینه...

دهان باز کن و بگو مادر غمگسار یازده ستاره درخشان را در کدام قطعه‏ات به میان گرفته‏ای

و ای غریبا مادر مادر مادر

هنوز بوی نخلستان در آسمان جاری است

که صدای خاموش علی را در درون چاهش به تصویر می‏کشد،

صدای خاموشی که فریاد می‏زند مادر‏ٍ زخمی، چادرٍ خاکی و صورتٍ نیلی را

و فریاد خاموشش به سمت قبر مخفی زهرا بلند است

اما آقاجان، مهدی جان نمیدانم الان در کدام قطعه اینجایی ؟

در میان بیابان یا در کوه یا در کنار قبر مخفی نشسته‏ای و سوگواری می‏کنی

آقاجان پس کی خواهی آمد

 تا انتقام زخم تاریخ را از بستر زمین بیرون کشی

 و فریاد مظلمویت آن پروانه بال و پر سوخته را بر بلندای آسمان برپاسازی

ای نرگسی که یاس هم برای آمدنت هر صبح دست به دعا برمی‏دارد، بیا...

التماس دعا 

 

                                                                      

                                                        


منبع مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 15:51  توسط معصومه اعتمادی  | 

آن قبر که در مدینه شد گم پیدا شده در مدینه‏ی قم

 

میلاد نور مبارک

ترتیب در تسبیحات حضرت زهرا (س)، شرطی است ‏برای تسبیح گویان،

همان گونه که «عدد» شرط رمزآمیز دیگری است .

 در روایت آمده است که هنگام زیارت حضرت فاطمه‏ی معصومه (س)،

 بالای سر آن حضرت بایست

 و سی و چهار مرتبه «الله اکبر» ،

 سی و سه مرتبه «سبحان الله‏» و

 سی و سه مرتبه «الحمد لله‏» بگو

 و سپس زیارت‏نامه‏ی آن پاک بانوی خانه‏ی موسی‏بن جعفر (ع) را با حضور قلب بخوان .

این تسبیحات بی ‏شباهت ‏به تسبیح حضرت زهرا (س) نیست،

 اما در ترتیب دو ذکر آخرین آن تفاوت است .

 در زیارت حضرت معصومه (س)

 ذکر «سبحان الله‏» ، که در تسبیحات حضرت زهرا (س) سومین و آخرین ذکر بود،

 دومین ذکر است و این مساله به یقین اسراری دارد که اهل دل به آن آگاهند

 و باید اهل دل باشیم تا آن را بفهمیم و در غیر آن «دست‏ بر سینه‏ی نامحرم‏» خواهند زد .

تو خود می‏دانی که فاطمه‏ی معصومه (س)، فاطمه‏ای دیگر است

 و نزد اهل بیت چونان مادر ائمه، مقام والایی دارد .

 می‏دانی که برای زیارت قبر پنهان فاطمه‏ی زهرا (س)، باید به قم رفت

 و فاطمه‏ی معصومه (س) را زیارت کرد و می‏دانی که:

آن قبر که در مدینه شد گم

پیدا شده در مدینه‏ی قم

پس باید بین این مادر و دختر در مقام و عظمت و بزرگواری

 چنان هم‏سانی و هم‏سویی باشد

که تسبیحات آن دو نیز مشابه بوده

 و برای جدا ساختن این دو هدیه

 که یکی از سوی رسول خدا به فاطمه‏ی زهرا (س) عطا شد

و دیگری از ناحیه‏ی امام رضا (ع) برای فاطمه‏ی معصومه (س)،

تفاوتی در ترتیب اذکار بیان شده است

التماس دعا

                                                                                                               

 

 

 


منبع مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 12:3  توسط معصومه اعتمادی  | 

شهادت بانوی دو عالم،حضرت زهرا(س)را به عاشقان آن بانو تسلیت میگویم

 

 

این خانه پیش از این

یاسی سپید داشت

امروز

اما...

نیلوفری کبود

بر قامت خمیده دیوار

پیچیده است

این خانه

امروز عطر یاس ندیده است

بانوی بزرگوار!

ای سرور کاینات!

ای که بهشت از تو رنگ و بوی بهشتی یافته

به گمانم یاس سپیدی را از تو به عاریت گرفت

 وشب در عزای فراق تو بود که سیه پوش شد.

ای جاودانه مادر بلندار روحت انتهای کیهان است

 و کهکشان نگاهت بلندای معراج.

من چه بگویم که نه لیاقتش را دارم

 و نه جسارتش را که حتی محسنت را معنا کنم.

ای معنا دهنده به واژه مطهر زن

 زن پیش از تو کالا بود برای مرد

 و بعد از تو والا شد در برابر مرد.

و تو ای زن مردانه تر از هر مردی

و گویند آسمان از خشم توست که غرش میکند

 و خورشید از درد دوری توست که میسوزد.

ای آبروی شیعه زمزم همیشه جوشان

 مهری و دریای همیشه خروشان معرفت.

ای پهلوان شکسته ! 

 ای پهلوان صفت!

تا ابد آسمان خواهد گریست

 و افسوس خواهد خورد که چرا نور از چشمان علی نرفت

 وقتی تو را در فدک پرپر کردند؟

و جانم فدای مولایم علی که در فراقت یکشبه سیه پوش شد

 و سپید موی و دیگر کسی علی را شادمان نیافت

 جز در محراب مسجد کوفه که خود را نزدیک وصالت می دید.

التماس دعا

                                                                        

                                                                        

+ نوشته شده در  ساعت 17:45  توسط معصومه اعتمادی  | 

بهانه

 

 

 


 

دلم به یاد مدینه بهانه میگیرد

 

        سراغ باغ گلی را شبانه میگیرد 

                                                        

            چه حکمت است که چون نام فاطمه آید   

                                

                                 برای گریه دل من بهانه میگیرد                                       

 

سلام بر شما دوستداران فاطمه سلام الله علیه

 

امید آن دارم که وبلاگ یاس کبود مورد توجه شما قرار گرفته باشد

 

ابتدا بخاطر دیر لود شدن وب عذر خواهی میکنم

 

و از اینکه صبر پیشه کردید سپاسگذارم

 

لطفا برای رفع مشکلات این وبلاگ مرا راهنمایی کنید

 

و در ضمن عنایتی هم به نظر سنجی سمت چپ وبلاگ

 

 در انتهای آمار بازدید داشته باشید

 

 و سایر نظرات تان را برایم کامنت بگذارید

 

  التماس دعا

                                                                     

+ نوشته شده در  ساعت 13:20  توسط معصومه اعتمادی  | 

فاطمه سند مظلومیت

 فاطمه سند مظلوميت است،

 سند حق‏طلبی است.

 كبودی بدنش خط روشنی بر سيه روزی خصم است

ورم بازويش نشانه بدستيزی دشمن

برای كوتاه كردن دست او از دامن حق و اين خود يك سند است.

اثر ضربه‏های تازيانه بر بدن،

 خطوط كبودی در آن پديد آوردند

 كه هر كدام خطوط روشنی است بر بی منطقی دشمن.

ذكر يك هشدار بجاست

كه گمان نرود نجاتبخشی انسان تنها در سايه گريه بر فاطمه عليهاالسلام

حاصل است و يا با گريهی تنها، می‏توان آلودگی‏ها را از خود زدود.

گريه عاطفی و ناشی از دلسوزی‏ها و به خاطر تصوير مصائب جانكاه

و دردهای انسانی ستمديده

 نمی‏تواند گرهی از مشكل بگشايد و عامل نجات گردد

كه اگر چنين بود عمر سعد نجات يافته است.

 زيرا در عصر عاشورا از ديدن مصائب بازماندگان حسين دلش به رقّت آمد

 و سوخت و قطرات اشك هم نثار كرد.

 التماس دعا

                                                                         

+ نوشته شده در  ساعت 9:21  توسط معصومه اعتمادی  | 

سـاقي كـوثـر به غـم بنشسته است...

نم نم باران بي کسي از ابرهاي غربت باريدن گرفته

و توفان سهمگين خزان به سمت آشيانه اول مظلوم عالم شتاب مي گيرد.

با تقدير چه مي شود کرد

با دست هاي بسته شده

 با طناب رذالت مردم مدينه،

 علي (ع) نيز نمي تواند

از نفوذ آتش داغ فاطمه (س) به خرمن خويش ممانعت کند

او فرزندان فاطمه (س) را در پناه خويش مي گيرد

و در آئينه چشم هايشان قصه سراسر غصه زندگي شان را نظاره مي نمايد.

 آرام اشک مي ريزد.

 مي خواهد زبان بگشايد و با فاطمه (س) درد دل کند

 اما مي هراسد که ضجه اي از دل دردانه پيامبر برخيزد

و زمين و زمان را به هم بدوزد

و شراره هاي اشک او آتش بر عالم اندازد،

 اما نه، براي درد دل با فاطمه همان يک نگاه کافي است.

و علي (ع) چه غريبانه با چشم هاي نافذش به فاطمه مي نگرد

و با نگاه او درد دل مي کند:

فاطمه جان! اينک آغاز طلوع توست

 که جانت به غروب نشست

 و در پناه آن مي خواهي چشم بر مردمي ببندي

که آرزوي خزانت را در دل مي پروراندند.

فاطمه جان! اندکي صبر کن؛

مگذار غم تنهايي و غربت، آتش بر قلب علي (ع) اندازد

 مگر نه آن که در شب هاي بي کسي علي (ع)

 پا به پاي او کوبه کرامت خويش را بر درهاي جهالت مردم کوبيدي

تا شايد صداي مردي از پس آن به حمايت از علي شنيده شود اما دريغ از يک مرد.

فاطمه! پرواز را از تو بايد آموخت

تو که به عشق ولايت، شربت شهادت را جرعه جرعه سرکشيدي

 و اندک اندک آب شدي

حال چه فرقي مي کند

براي تو که دفاع تو را از علي (ع) به حساب دفاع از مرد زندگيت بگذارند

و يا دفاع از مقام شامخ ولايت

 در برابر مردمي که پيمان هايشان سست تر از تار عنکبوت بود

و خواسته هايشان سرشار از مطامع دنيوي.

تو را درد جهالت مردمي کشت

که روزگاري سرور زنانشان بودي و

 حال از جواب به سلام تو نيز مضايقه مي کنند.

اي آسمان سرشار از ابرهاي دلتنگي،

 اي بانوي آفتاب،

آب و آتش را چه به تفاهم،

که آب چشم تو هرگز با آتش قلبت جمع نمي شود

 و يقين همان آتش درونت بود که همه وجودت را بلعيد

 و آن گاه شعله ور شد ک

ه مرد زندگيت را دست بسته در ميان مردمي ديدي

که پوست سياست به دندان گرفته بودند

 و چوب حراج بر پيکر شرافت وجودي خويش مي کوبيدند

 و عجيب نيست که در ميان چنين قومي،

التماس هاي مظلومانه ات نيز

نتواند گره طناب مقدس مآبان را از دست هاي علي (ع) بگشايد.

اما روزگار غريبي است

زماني که سلام فاطمه بي جواب مي ماند.

غم و اندوه هجر رسول (ص) همسايه ديوار به ديوار دل فاطمه (س) مي شود.

 اي عصمت عظماي الهي!

 روزگار بي تو بودن يعني خاکستر شدن با آتش بي کسي و تنهايي؛

 چرا که بعد از رفتنت غربت با علي (ع) قرابت خواهد نمود

 و هنگام عروج تو با هودجي از نور،

علي (ع) نيز در خيمه بي کسي خويش

به ياد روزهاي با فاطمه (س) بودن آرام آرام خواهد گريست.

 چرا که غروبت آيه هاي غربت علي (ع) است.

اي بهار کوتاه!

اي ترنم باران وحي!

 در شکوه مقام تو حيرانیم

که معنويت رشته هاي چادرت دست نياز مي آويزد

 و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه مي زند.

 برهوت اين دنياي خاکي

شايان ميزباني چشمه سار هميشه جاري تو را نداشت.

تو که در آيينه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر غريبانه زيستي

 و در وداع شبانه ات با پهلويي شکسته،

خانه گلين را به اميد آغوش بهشتي پدر ترک گفتي...

التماس دعا

                                                                   


منبع مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 19:12  توسط معصومه اعتمادی  | 

بهترين توسل

بهترين توسل برای نجات از مشكلات و همّ و غمّی كه

در سر راه ماست توسل به راه و رسم حيات فاطمه عليهاالسلام است.

 فاطمه عليهاالسلام قافله سالار زنان جهان

و مايه افتخار دنيای اسلام است.

 زندگی او بر اساس ايمان و اعتقاد و باور راستين است.

عرضه كننده بهترين ايده‏ها و سنت‏هاست

 و راه او، راه نجات است.

و از رمز پيروزی‏ها و انحطاطها در پيروی يا عدم تبعيت از راه و رسم اوست.

گريه بر فاطمه عليهاالسلام بايد گريه معرفت باشد

و گريه ندامت از اين كه من گنهكارم

چرا كه می‏توانستم پاك و سالم باشم.

چرا گنه كرده‏ام؛

و گريه حسرت

كه چرا از كاروان فاطمه (عليهاالسلام) عقب افتاده‏ام.

 و در پس اين گريه تصميم‏گيری بر اين امر كه ديگر به راه خطا نروم،

 و حق خدا و خلق را كه بر ذمه دارم ادا كنم.

راه فاطمه (عليهاالسلام) تنها

راه ديروز نبوده و نيست كه راه امروز است و هر روز.

و تنها راه.

 شريعت خاص و آئينی ويژه نيست كه

راه فطرت است و بدين سان در همه جای جهان قابل اجرا و عملی است.

اگر ما راه فاطمه (عليهاالسلام) را راه اسلام می‏خوانيم

 بدان خاطر است كه در باور ما اسلام، آئين فطرت است.

 تعاليم آن با زمينه‏های فطری سازگار است

 و فاطمه (عليهاالسلام) آنچه را كه دارد

از عطايای الهی است كه در سايه تطابق خود

با انديشه‏های اسلامی آن را به دست آورده است

 التماس دعا

                                                            

+ نوشته شده در  ساعت 9:11  توسط معصومه اعتمادی  |